آدم ها دست به دست هم می دهند

دو دسته می شوند آنهایی که نمی فهمندت
آنهایی که نمی پذیرندت
و بعد تو محکوم میشوى به نقص
گوشه گیرى
به سیگار و فنجان قهوه ى تلخ روى میز

*

مثل سیگار نصفه افتادم
در جهانی که پمپ بنزین بود


*

ساکت و خیره به عکست
بوی سوختنی می آید
به خودم می آیم
لعنتی
آخرین سیگار هم ته گرفت


*

سیاهی لبهایم
از سیگار و
قلیون نیست
لبهایم عزادار
حرف های نگفته
دلم است …!!!


*

کاش بودی
جای سیگار
نازت را میکشیدم ..!


*

چه لذتی دارد دعوا کردن باتو !
اعصاب خوردی هایش به کنار !

به کشیدن یک نخ سیگار در بالکن می ارزد . . .


*

دود سیگار با یه روح بیمار
عکس دونفره ی ما روی دیوار
دو سه روزه بیکار
توی خونه بیدار
اشکایی که میچکه روی گیتار !


*

همیشه می گویی ترک کن این سیگارهای لعنتی را
به تو قول می دهم که به زودی ترک کنم این خودِ لعنتی را !


*

ساکت و خیره به عکست
بوی سوختنی می آید !
به خودم می آیم ، لعنتـــــــــــــی
آخرین سیگار هم ته گرفت !


*

همه ترکم کردند به جز یک دوست قدیمی
همان دوست سفید و کمر باریک
او دود می شود و من آرام


*

سیگار فروش گوشه ی خیابان هم فهمید
ولی تو هنوز نمی دانی که من دود می شوم
و این سیگارها بهانه است


*

تلخ ترین قصه دنیاست
صبح تا شب بخندی اما شب تا صبح تنهایی سیگار بکشی


*

می کِشد ، می کِشی ، می کِشم
او ناز تو را
تو عشق او را
و من …
فندکم کجاست ؟


*

سیگار امروز هم
به علامت همدری با من خیال خاموش شدن ندارد

همچنان می سوزد !


*

عشق من
این بار که از کنار من گذشتی واژه ای تلخ بگو
تا با آن سیگاری روشن کنم
و دنیا را در دود
به پشت میز همان کافه همیشگی برگردانم
شاید داخل فنجان قهوه تصویر تازه ای پیدا کنیم


*

سیگارم
را از پنجره می تکانم…
دنیای شما زیر سیگاری من است


*