وبسمتر هاست | ارائه دهنده خدمات میزبانی هاست ، دامنه و سرور
با عضویت در کانال تلگرام انجمن قاطی میتونید از آخرین اخبار انجمن و کلی مطالب داغ و جالب لذت ببرید! و هر هفته برنده جوایز ارزنده بشید! Id Channle:   @ghati_ir

صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از 1 به 10 از 15

موضوع: داستان نویسی بچه های قاطی

  1. Top | #1
    کاربر فعال
    داستان  نویسی بچه های قاطیداستان  نویسی بچه های قاطیداستان  نویسی بچه های قاطیداستان  نویسی بچه های قاطیداستان  نویسی بچه های قاطیداستان  نویسی بچه های قاطیداستان  نویسی بچه های قاطی

    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    تاریخ عضویت
    15.02.2014
    شماره عضویت
    1208
    محل سکونت
    dokhtar
    نوشته ها
    2,597
    تـــشـــکـــر
    3,609
    مورد پسند : 3,650 بار در 1,887 پست

    داستان نویسی بچه های قاطی

    سلام بچه ها
    --------------------
    خو شاید تاپیک و دیدین کنجکاو شدین که چه خبر شده و داستان نویسی چیه

    قراره به کمک هم یه داستان بنویسیم تا خدارو چه دیدی شاید اخرش به خوبی تموم شد و

    یه کتاب دادیم بیرونانجمن قاطی , انجمن تفریحی

    خوب هرکی یه خط مینویسه میدی به نفر بعدی

    یه سریع قوانینم داریم:
    1)هرکس حق داره فقط یه جمله بنویسه
    2)جمله نفر قبلی و با رنگ مشکی و جمله خودشو ادامه با رنگ قرمز مینویسه(برای اینکه در صفحات بعدی تاپیک کاربرا با مشکل دنبال کردن داستان مواجه نشن یعنی مثلا الان صفحه 12 تاپیک هستیم یکی مجبور نباشه برا اینکه داستارو دنبال کنه 11 صفحه بیاد بخونه این کارو می کنیم هر وقت پست دادیم میایم کل داستانرو اول میاریم بعد جمله ی خودمو با یه رنگ دیگه ته اش اضافه می کنیم )

    3)لطفا اسپم ندین تا فاصله نیوفته بین داستان
    4)از اسم اشخاص سایت استفاده نکنید
    5)بین دوتا ارسالتو یه پست باید فاصله باشه یعنی الان من زدم باید یکی دیگه پست زده باشه که من بتونم دوباره بیام پست بدم


    موفق باشین



  2. Top | #2
    کاربر فعال
    داستان  نویسی بچه های قاطیداستان  نویسی بچه های قاطیداستان  نویسی بچه های قاطیداستان  نویسی بچه های قاطیداستان  نویسی بچه های قاطیداستان  نویسی بچه های قاطیداستان  نویسی بچه های قاطی

    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    تاریخ عضویت
    15.02.2014
    شماره عضویت
    1208
    محل سکونت
    dokhtar
    نوشته ها
    2,597
    تـــشـــکـــر
    3,609
    مورد پسند : 3,650 بار در 1,887 پست
    تو یه روز سرد زمستونی یه پسره که داشت راه میرفت رو برفا که یههو...

  3. Top | #3
    کاربر تازه وارد

    عنوان کاربر
    کاربر تازه وارد
    تاریخ عضویت
    04.04.2014
    شماره عضویت
    1412
    نوشته ها
    18
    تـــشـــکـــر
    296
    مورد پسند : 26 بار در 15 پست
    تو یه روز سرد زمستونی یه پسره که داشت راه میرفت رو برفا که یههو جلوی یه عالمه دختر پاش لیز خورد و خوردش زمین......


  4. Top | #4
    کاربر فعال
    داستان  نویسی بچه های قاطیداستان  نویسی بچه های قاطیداستان  نویسی بچه های قاطیداستان  نویسی بچه های قاطیداستان  نویسی بچه های قاطیداستان  نویسی بچه های قاطیداستان  نویسی بچه های قاطی

    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    تاریخ عضویت
    15.02.2014
    شماره عضویت
    1208
    محل سکونت
    dokhtar
    نوشته ها
    2,597
    تـــشـــکـــر
    3,609
    مورد پسند : 3,650 بار در 1,887 پست
    تو یه روز سرد زمستونی یه پسره که داشت راه میرفت رو برفا که یههوجلوی یه عالمه دختر پاش لیز خورد و خوردش زمین دخترا یه نگاه بهش انداختن و بلند بلند خندیدند جز......


  5. Top | #5
    کاربر ویژه
    داستان  نویسی بچه های قاطیداستان  نویسی بچه های قاطیداستان  نویسی بچه های قاطیداستان  نویسی بچه های قاطیداستان  نویسی بچه های قاطیداستان  نویسی بچه های قاطیداستان  نویسی بچه های قاطی

    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    تاریخ عضویت
    25.04.2013
    شماره عضویت
    23
    محل سکونت
    dokhtar
    نوشته ها
    5,460
    تـــشـــکـــر
    5,116
    مورد پسند : 4,906 بار در 2,917 پست
    تو یه روز سرد زمستونی یه پسره که داشت راه میرفت رو برفا که یههوجلوی یه عالمه دختر پاش لیز خورد و خوردش زمین دخترا یه نگاه بهش انداختن و بلند بلند خندیدند جز یه دختر که خیلی زیبا ومتین و رعنا بود و درجا دله پسر رو برد...

  6. Top | #6
    مدیر بازنشسته
    داستان  نویسی بچه های قاطیداستان  نویسی بچه های قاطیداستان  نویسی بچه های قاطیداستان  نویسی بچه های قاطیداستان  نویسی بچه های قاطیداستان  نویسی بچه های قاطیداستان  نویسی بچه های قاطی

    عنوان کاربر
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    01.05.2013
    شماره عضویت
    27
    محل سکونت
    pesar
    نوشته ها
    4,798
    تـــشـــکـــر
    2,192
    مورد پسند : 6,259 بار در 3,352 پست
    تو یه روز سرد زمستونی یه پسره که داشت راه میرفت رو برفا که یههوجلوی یه عالمه دختر پاش لیز خورد و خوردش زمین دخترا یه نگاه بهش انداختن و بلند بلند خندیدند جز یه دختر که خیلی زیبا ومتین و رعنا بود و درجا دله پسر رو برد...
    و توی حیاط خونه شون نشست خورد و پسره مرد


  7. Top | #7
    کاربر ویژه
    داستان  نویسی بچه های قاطیداستان  نویسی بچه های قاطیداستان  نویسی بچه های قاطیداستان  نویسی بچه های قاطیداستان  نویسی بچه های قاطیداستان  نویسی بچه های قاطیداستان  نویسی بچه های قاطی

    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    تاریخ عضویت
    25.04.2013
    شماره عضویت
    23
    محل سکونت
    dokhtar
    نوشته ها
    5,460
    تـــشـــکـــر
    5,116
    مورد پسند : 4,906 بار در 2,917 پست
    چون اون دختره دختر داداش رضا بود و همه اینکارارو ازاون یاد گرفته بود

  8. Top | #8
    مدیر بازنشسته
    داستان  نویسی بچه های قاطیداستان  نویسی بچه های قاطیداستان  نویسی بچه های قاطیداستان  نویسی بچه های قاطیداستان  نویسی بچه های قاطیداستان  نویسی بچه های قاطیداستان  نویسی بچه های قاطی

    عنوان کاربر
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    01.05.2013
    شماره عضویت
    27
    محل سکونت
    pesar
    نوشته ها
    4,798
    تـــشـــکـــر
    2,192
    مورد پسند : 6,259 بار در 3,352 پست
    تو یه روز سرد زمستونی یه پسره که داشت راه میرفت رو برفا که یههوجلوی یه عالمه دختر پاش لیز خورد و خوردش زمین دخترا یه نگاه بهش انداختن و بلند بلند خندیدند جز یه دختر که خیلی زیبا ومتین و رعنا بود و درجا دله پسر رو برد...
    و توی حیاط خونه شون نشست خورد و پسره مرد چون اون دختره دختر داداش رضا بود و همه اینکارارو ازاون یاد گرفته بود

    کلا رعنا ادم خوار بود انجمن قاطی , انجمن تفریحی هرچی دل میدید میخورد







  9. Top | #9
    کاربر خودمونی
    داستان  نویسی بچه های قاطیداستان  نویسی بچه های قاطیداستان  نویسی بچه های قاطیداستان  نویسی بچه های قاطیداستان  نویسی بچه های قاطیداستان  نویسی بچه های قاطی

    عنوان کاربر
    کاربر خودمونی
    تاریخ عضویت
    16.08.2014
    شماره عضویت
    1711
    محل سکونت
    dokhtar
    نوشته ها
    302
    تـــشـــکـــر
    745
    مورد پسند : 429 بار در 245 پست
    تو یه روز سرد زمستونی یه پسره که داشت راه میرفت رو برفا که یههوجلوی یه عالمه دختر پاش لیز خورد و خوردش زمین دخترا یه نگاه بهش انداختن و بلند بلند خندیدند جز یه دختر که خیلی زیبا ومتین و رعنا بود و درجا دله پسر رو برد...
    و توی حیاط خونه شون نشست خورد و پسره مرد چون اون دختره دختر داداش رضا بود و همه اینکارارو ازاون یاد گرفته بود

    کلا رعنا ادم خوار بود انجمن قاطی , انجمن تفریحی هرچی دل میدید میخورد به خاطر همین کسی عاشقش نمیشد انجمن قاطی , انجمن تفریحی

  10. Top | #10
    کاربر ویژه
    داستان  نویسی بچه های قاطیداستان  نویسی بچه های قاطیداستان  نویسی بچه های قاطیداستان  نویسی بچه های قاطیداستان  نویسی بچه های قاطیداستان  نویسی بچه های قاطیداستان  نویسی بچه های قاطی

    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    تاریخ عضویت
    25.04.2013
    شماره عضویت
    23
    محل سکونت
    dokhtar
    نوشته ها
    5,460
    تـــشـــکـــر
    5,116
    مورد پسند : 4,906 بار در 2,917 پست
    بعد ها فهمیدند پسره دیوانه بود و از تمیارستان فرار کرده بود که عاشق ان دختر شد


صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

کلمات کلیدی این موضوع

انجمن قاطی , انجمن تفریحی مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
انجمن قاطی , انجمن تفریحی
© تمامی حقوق برای انجمن تفریحی قاطی محفوظ میباشد. ثبت شده در ستاد ساماندهی جمهوری اسلامی ایران. میزبانی شده توسط سرور های قدرتمند وبمستر هاست .