وبسمتر هاست | ارائه دهنده خدمات میزبانی هاست ، دامنه و سرور
با عضویت در کانال تلگرام انجمن قاطی میتونید از آخرین اخبار انجمن و کلی مطالب داغ و جالب لذت ببرید! و هر هفته برنده جوایز ارزنده بشید! Id Channle:   @ghati_ir

صفحه 2 از 14 نخستنخست 123412 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از 11 به 20 از 131

موضوع: دفتر عشق

  1. Top | #11
    کاربر خودمونی
    دفتر عشقدفتر عشقدفتر عشقدفتر عشقدفتر عشقدفتر عشق

    عنوان کاربر
    کاربر خودمونی
    تاریخ عضویت
    15.07.2015
    شماره عضویت
    3138
    محل سکونت
    dokhtar
    نوشته ها
    314
    تـــشـــکـــر
    2
    مورد پسند : 364 بار در 216 پست
    یه دنیا دلم گرفته....

    خسته ام...

    بی نهایت خسته ام از بلاتکلیفی...
    از این که باید ظاهرم آروم و محکم باشه
    ولی از درون خورد میشم...
    خسته ام از سردرگمی...
    از محکم جلوه کردن....
    چرا هیچ کس نمی فهمه منم آدمم...
    منم دل دارم...
    منم یه ظرفیتی دارم....
    منم میشکنم....
    چرا همه حق دارن که اگر حرفی میزنم بهشون بر بخوره و ناراحت بشن،
    اما من حتی اگر ناراحت هم بشم،
    باید سکوت کنم که مبادا طرف ناراحت بشه،
    بهش بر بخوره
    یا بذاره بره....
    خسته شدم از بس توی خودم ریختم....
    دلم یه ذره آرامش می خواد...
    یه کم تکیه گاه....
    یه ذره همدرد...!
    دلم یه کم فهمیده شدن نیاز داره...
    خسته شده بس که درک کرده و درک نشده....
    خسته شده...


  2. Top | #12
    کاربر خودمونی
    دفتر عشقدفتر عشقدفتر عشقدفتر عشقدفتر عشقدفتر عشق

    عنوان کاربر
    کاربر خودمونی
    تاریخ عضویت
    15.07.2015
    شماره عضویت
    3138
    محل سکونت
    dokhtar
    نوشته ها
    314
    تـــشـــکـــر
    2
    مورد پسند : 364 بار در 216 پست
    رفته ای اینک ، اما ایا
    باز برمی گردی ؟
    چه تمنای محالی دارم
    خنده ام می گیرد
    چه شبی بود و چه روزی افسوس
    با شبان رازی بود
    روزها شوری داشت
    ما پرستوها را
    از سر شاخه به بانگ هی ، هی
    می پراندیم در آغوش فضا
    ما قناریها را
    از درون قفس سرد رها می کردیم
    آرزو می کردم
    دشت سرشار ز سبرسبزی رویا ها را
    من گمان می کردم
    دوستی همچون سروی سرسبز
    چارفصلش همه آراستگی ست
    من چه می دانستم
    هیبت باد زمستانی هست
    من چه می دانستم
    سبزه می پژمرد از بی آبی
    سبزه یخ می زند از سردی دی
    من چه می دانستم
    دل هر کس دل نیست
    قلبها ز آهن و سنگ
    قلبها بی خبر از عاطفه اند



  3. Top | #13
    کاربر خودمونی
    دفتر عشقدفتر عشقدفتر عشقدفتر عشقدفتر عشقدفتر عشق

    عنوان کاربر
    کاربر خودمونی
    تاریخ عضویت
    15.07.2015
    شماره عضویت
    3138
    محل سکونت
    dokhtar
    نوشته ها
    314
    تـــشـــکـــر
    2
    مورد پسند : 364 بار در 216 پست
    خــستــہ امـ …

    از صبورے خــستـــہ ام …
    از فــَریــــادهایے که در گـــلویـــم خفـہ مانـد …
    از اشـــــــک هایــی که قـاه قـاه خنــــده شـدن …

    و از حــــرف هایے که زنـــده بہ گـــور گــَشت در گــورستان دلـــــم

    آســــان نیست در پــَس خـــنـده هاے مصــنوعے گریــہ هاے دلت را ،

    در بــی پنـــاهیت در پشت هـــــزاران دروغ پنهـــان کنے …

    ایــــن روزهــا معنے را از زنـدگـــے حذف کــرده امـ …

    بدون تو برایـــم فرق نمــےکــُنـد روزهایـــم را چگونــہ قربانـے کنمـ


  4. Top | #14
    کاربر خودمونی
    دفتر عشقدفتر عشقدفتر عشقدفتر عشقدفتر عشقدفتر عشق

    عنوان کاربر
    کاربر خودمونی
    تاریخ عضویت
    15.07.2015
    شماره عضویت
    3138
    محل سکونت
    dokhtar
    نوشته ها
    314
    تـــشـــکـــر
    2
    مورد پسند : 364 بار در 216 پست

    دفتر عشق

    نمیبینم زیبایی های دنیا را آنگاه که تویی زیبایی های دنیایم!
    نمیشنوم صدایی را آنگاه که صدای مهربانت در گوشم زمزمه میشود و مرا آرام میکند!
    آن عشقی که میگویند تو نیستی ، تو معنایی بالاتر از عشق داری و برای من تنها یک عشقی!
    ...
    از نگاه تو رسیدم به آسمانها ، آن برق چشمانت ستاره ای بود که هر شب به آن خیره میشدم!
    باارزش تر از تو ، تو هستی که عشقت در قلبم غوغا به پا کرده !
    قدم به قدم با تو ، لحظه به لحظه در فکر تو ، عطر داشتنت ، ماندن خاطره هایی که مرور کردن به آن در آینده ای نزدیک دلها را شاد میکند!
    و رسیده ام به تویی که آمدنت رویایی بوده در گذشته هایم ، و رسیده ام به تویی که در کنار تو بودن عاشقانه ترین لحظه ی زندگی ام است
    پایانی ندارد زندگی ام با تو ، آغاز دوباره ایست فردا در کنار تو ، فردایی که در آن دیروز را فراموش نمیکنم ، آنگاه که با توام هیچ روزی را فراموش نمیکنم ، که همه آنها یکی از زیباترین روزهاست و شیرین ترین خاطره ها ، و گرم ترین لحظه ها !
    سر میگذارم بر روی شانه های تو ، آرامش میگیرم از صدای تپشهای قلب تو ، دلم پرواز میکند در آسمان قلبت ، میشنوم صدای تپشهای قلبت ، اوج میگیرم تا محو شوم در آغوشت !
    تا خودم را از خودت بدانم ، تا همیشه برایت بمانم ،چه لذتی دارد تا صبح در آغوش تو بخوابم!
    تا ببینم زیباترین رویاها ، فردا که بیدار میشوم حقیقت میشود همه ی رویاها !
    و اینجاست که عاشق خیالات با تو بودن میشوم ، و به عشق این خیالات دیوانه میشوم !
    حالا من مجنونم و تو لیلای من ، همیشه میمانیم برای هم ، و میسازیم یک قصه ی عاشقانه دیگر با هم !
    بر میگردیم به دیروزی که گذشت ، خاطره ی شیرین فردا بدجور به دل نشست !
    و میدانیم زندگی مان عاشقانه خواهد گذشت ، هم دیروز و امروز و هم فرداهایی که خواهد رسید!



  5. Top | #15
    کاربر خودمونی
    دفتر عشقدفتر عشقدفتر عشقدفتر عشقدفتر عشقدفتر عشق

    عنوان کاربر
    کاربر خودمونی
    تاریخ عضویت
    15.07.2015
    شماره عضویت
    3138
    محل سکونت
    dokhtar
    نوشته ها
    314
    تـــشـــکـــر
    2
    مورد پسند : 364 بار در 216 پست
    و رویای ما به حقیقت پیوست ، قلبهای ما به هم پیوست و زندگی آغاز شد…

    به تو رسیدم در اوج آسمان عشق ، این بود قصه ی من و تو و سرنوشت….


    تو آمدی و دنیا مال من شد ، همه ی انتظار و دلتنگی ها و غصه ها تمام شد


    تو آمدی و عشق آمد و پیوند ما در کتاب عشق ثبت شد….


    باور نداشتم مال من شده ای ، لحظه ای به خودم آمدم و دیدم همه زندگی ام شده ای


    عشق معجزه نیست ، حقیقتیست در قلب ها که پنهان است


    به پاکی عشق ، به لطافت با تو بودن و ما با هم آمده ایم که به همه ثابت کنیم معنای عشق واقعی را….


    تو همانی که من میخواستم ، مثل تو کسی در دنیا نیست برایم ، مثل تو هیچگاه نیامد و نمی آید و نخواهد آمد ، تو اولین و

    آخرینی برایم….


    و با عشق پرواز میکنیم ، میرویم به جایی که تنها آرامش باشد در بینمان، تا در یک سکوت عاشقانه و در اوج آرامش بدون هیچ

    غمی در آغوشت آرام بگیرم !


    اینبار سکوت زیباست، چون درونش یک عالمه حرفهاست ، حرفهایی در دلهای من و تو ، که هم تو میدانی راز دلم را و هم من

    میدانم راز درونت را…


    و من ثابت کردم عشق هست ، تو همیشه هستی ، و روزی میرسد که ثابت خواهم کرد از عشقت خواهم مرد….


    و من و تو همسفران عشقیم تا ابد ، این احساسم همیشه در قلبت بماند….


  6. Top | #16
    کاربر خودمونی
    دفتر عشقدفتر عشقدفتر عشقدفتر عشقدفتر عشقدفتر عشق

    عنوان کاربر
    کاربر خودمونی
    تاریخ عضویت
    15.07.2015
    شماره عضویت
    3138
    محل سکونت
    dokhtar
    نوشته ها
    314
    تـــشـــکـــر
    2
    مورد پسند : 364 بار در 216 پست

    باز هم که رفتی و تنهایی من سر به فلک کشیده است
    باز هم که نیستی و اشکهایم سیل مانند مرا به زیر کشیده است
    باز هم که سوختی و باز برای شمع شدن پشیمان شده ام
    باز هم که یادت امانم را بریده است
    باز هم که غصه دارم در قلب تاریکم از نبود تو
    باز هم که نمیشنوم صدای دلنشینت را در خانه سوت و کورم
    باز هم که گم شدی در خاطره ها وچشمم از دیدن عکس تو سیر نمیشود
    سالهاست که رفتی ولی هر روز اینها را تکرار میکنم
    شاید بشنوی ،بفهمی،احساس کنی
    در واقعیت نه ولی انتظار امدنت در خوابم را که میتوانم داشته باشم
    باز هم که بغض و بعد ..............مثل همیشه


  7. Top | #17
    کاربر خودمونی
    دفتر عشقدفتر عشقدفتر عشقدفتر عشقدفتر عشقدفتر عشق

    عنوان کاربر
    کاربر خودمونی
    تاریخ عضویت
    15.07.2015
    شماره عضویت
    3138
    محل سکونت
    dokhtar
    نوشته ها
    314
    تـــشـــکـــر
    2
    مورد پسند : 364 بار در 216 پست
    دنگ... دنگ...
    ‏ساعت گیج زمان در شب عمر
    ‏میزند پیدرپی زنگ.

    زهر این فکر که این دم گذراست
    ‏میشود نقش به دیوار رگ هستی من
    لحظهام پر شده از لذت
    ‏یا به زنگار غمی آلوده است
    ‏لیک چون باید این دم گذرد،
    پس اگر میگریم
    ‏گریهام بیثمر است
    ‏و اگر میخندم
    ‏خندهام بیهوده است.

    دنگ... دنگ...
    لحظهها میگذرد
    ‏آنچه بگذشت نمیآید باز
    قصهای هست که هرگز دیگر
    نتواند شد آغاز.

    ‏مثل این است که یک پرسش بیپاسخ
    بر لب سرد زمان ماسیده ‏است.

    ‏تند بر میخیزم
    ‏تا به دیوار همین لحظه که در آن همه چیز
    ‏رنگ لذت دارد آویزم

    ‏آنچه میماند از این جهد به جای
    خندهی لحظهی پنهان شده ‏از چشمانم
    ‏و آنچه بر پیکر او میماند
    ‏نقش انگشتانم.

    ‏دنگ...
    ‏فرصتی از کف رفت.
    قصهای گشت تمام
    ‏لحظه باید پی لحظه گذرد
    ‏تا که جان گیرد در فکر دوام
    ‏این دوامی که درون رگ من ریخته زهر
    وارهانیده ‏از اندیشهی من رشتهی حال
    ‏وز رهی دور و دراز
    داده ‏پیوندم با فکر زوال.

    ‏پرده‏ای میگذرد
    ‏پردهای میآید:
    میرود نقش پی نقش دگر
    رنگ میلغزد بر رنگ
    ‏ساعت گیج زمان در شب عمر
    میزند پیدرپی زنگ
    دنگ... دنگ...
    دنگ...


  8. Top | #18
    کاربر خودمونی
    دفتر عشقدفتر عشقدفتر عشقدفتر عشقدفتر عشقدفتر عشق

    عنوان کاربر
    کاربر خودمونی
    تاریخ عضویت
    15.07.2015
    شماره عضویت
    3138
    محل سکونت
    dokhtar
    نوشته ها
    314
    تـــشـــکـــر
    2
    مورد پسند : 364 بار در 216 پست
    این نیز بگذرد ...




    نذر کرده ام

    یک روزی که خوشحال تر بودم
    بیایم و بنویسم که
    زندگی را باید با لذت خورد
    که ضربه های روی سر را باید آرام بوسید
    و بعد لبخند زد و دوباره با شوق راه افتاد .

    یک روزی که خوشحال تر بودم
    می آیم و می نویسم که
    " این نیز بگذرد "

    مثل همیشه که همه چیز گذشته است و
    آب از آسیاب و طبل طوفان از نوا افتاده است.

    یک روزی که خوشحال تر بودم
    یک نقاشی از پاییز میگذارم ،
    که یادم بیاید زمستان تنها فصل زندگی نیست

    زندگی پاییز هم می شود ،
    رنگارنگ ، از همه رنگ ، بخر و ببر!

    یک روزی که خوشحال تر بودم
    نذرم را ادا می کنم

    تا روزهایی مثل حالا
    که خستگی و ناتوانی
    لای دست و پایم پیچیده است
    بخوانمشان و یادم بیاید که

    هیچ بهار و پاییزی بی زمستان مزه نمی دهد
    و هیچ آسیاب آرامی بی طوفان.

  9. Top | #19
    کاربر خودمونی
    دفتر عشقدفتر عشقدفتر عشقدفتر عشقدفتر عشقدفتر عشق

    عنوان کاربر
    کاربر خودمونی
    تاریخ عضویت
    15.07.2015
    شماره عضویت
    3138
    محل سکونت
    dokhtar
    نوشته ها
    314
    تـــشـــکـــر
    2
    مورد پسند : 364 بار در 216 پست
    می توان با زیرکی تحقیر کرد
    هر معمای شگفتی را
    می توان تنها به حل جدولی پرداخت
    می توان تنها به کشف پاسخی بیهوده دل خوش ساخت
    پاسخی بیهوده آری پنج یا شش حرف
    می توان یک عمر زانو زد
    با سری افکنده در پای ضریحی سرد
    می توان در گور مجهولی خدا را دید
    می توان با سکه ای نا چیز ایمان یافت
    می توان در حجره های مسجدی پوسید
    چون زیارتنامه خوانی پیر
    می توان چون صفر در تفریق و در جمع و ضرب
    حاصلی پیوسته یکسان داشت ....


  10. Top | #20
    کاربر خودمونی
    دفتر عشقدفتر عشقدفتر عشقدفتر عشقدفتر عشقدفتر عشق

    عنوان کاربر
    کاربر خودمونی
    تاریخ عضویت
    15.07.2015
    شماره عضویت
    3138
    محل سکونت
    dokhtar
    نوشته ها
    314
    تـــشـــکـــر
    2
    مورد پسند : 364 بار در 216 پست
    "اگر دیوانگی کردم دلم خواست ز خود بیگانگی کردم دلم خواست

    اگر که اعتماد چشم بسته به خصم خانگی کردم دلم خواست
    اگر تا اوج خودسوزی پریدم نظر کرده به بال عشق بودم
    اگر لب تشنه از دریا گذشتم به دنبال زلال عشق بودم
    به غیر از من خود خوش باور من کسی منت نداره بر سر من
    کسی حال مرا هرگز نفهمید دلیل گریه هایم را نپرسید
    اگرچه از شما خانه خرابم دچار یاوه های بی جوابم
    به خود اما به آنهایی که باید بدهکاری ندارم بی حسابم
    پشیمان نیستم از آنچه بودم پشیمان نیستم از ماجرایم
    همین هستم همین خواهم شدن نو اگر بار دگر دنیا بیایم."



صفحه 2 از 14 نخستنخست 123412 ... آخرینآخرین

کلمات کلیدی این موضوع

انجمن قاطی , انجمن تفریحی مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
انجمن قاطی , انجمن تفریحی
© تمامی حقوق برای انجمن تفریحی قاطی محفوظ میباشد. ثبت شده در ستاد ساماندهی جمهوری اسلامی ایران. میزبانی شده توسط سرور های قدرتمند وبمستر هاست .