روزی که کاروان خاندان اهل بیت، در مسیر حرکت از مدینه به مرو راه خود را از ساوه به قم تغییر داد، مسیر تاریخ نیز تغییر کرد و مرکزیت نشر علوم اهل بیت با قلمی از هجرت و با مرکبی از نور ترسیم شد.

آن روز در آن کاروان فاطمه معصومه(ع) حضور داشت، با نویی پرده نشین، اسوه عفاف و علم و عبادت که می رفت تا با آرام گرفتن در باغ بابلان با چادر نور خود، چراغ راه همه آنانی شود که در عصر ظهور که ازگوشه و کنار جهان به عشق تبلیغ و ترویج دین گرد هم می آیند و بر آنند تا حجت خدا را در آخر الزمان بر همه عالم تمام کنند. آن روز که موسی بن خزرج اشعری، بزرگ عالم قم جهاز شتر حضرت معصومه را بر دوش کشید و او را در میان جمعیت استقبال کننده به منزل خویش برد، هیچ کس باور نمی کرد که این کاروان کوچک نه تنها بهار را برای قم بلکه برای همه بشریت تشنه حکمت علوی و فرهنگی فاطمی به ارمغان آورد و روزی جای جای رد پای این بانوی دو عالم منبر تدریس علم و عرفان شود.
آن روز شهر قم، شهری بود با دیوارهای احاطه شده و مردمی که در معیشت سخت روزگار می گذراندند؛ شهری شیعه نشین و مظلوم در میان شهرهای دیگر جهان اسلام، شهری دور افتاده و قرار گرفته در طبیعتی خشن که هر کس قصد رفتن به آن را داشت اگر از مسیر کاروانیان نمی رفت آواره بیابان می شد، آن روز هیچ کس باور نمی کرد روزی رد پای این بانوی بزرگ شاهراه مسیر کشوری شیعی در عصر ظهور شود و قم نه تنها قلب تپنده ایران شیعی بلکه راهبردی ترین شهر در جغرافیای علمی و سیاسی جهان گردد. آن روز هیچ کس باور نمی کرد در دل سرزمین شوره زار قم کوثر زلال معرفت جوشیدن گیرد و لطیف ترین و زیباترین گلهای عرفان و علم و عمل، جهانی را معطر به عطر علم و عدالت محمد آل محمد کند.
آن روز فاطمه معصومه مدت کوتاهی، کوتاهتر از شکفته شدن یک گل مهمان محبت آشیانه اهل بیت عصمت و طهارت نبود اما محبت خود را که از ازل در نهاد سراسر معرفتش به ودیعه نهاده شده بود تا ابد نثار شهر قم و زائران خود کرد، فاطمه معصومه رخت از جهان بر بست، آن روز همه شیعیان به راز گفته امام صادق قبل از تولد این بانو و پیوند قبر او با حرم اهل بیت پی بردند.

اما به راستی این بی بی دو عالم که امروز و در عصر ظهور، با چادری از نور در شاهراه کشوری شیعی، ضریح اش خضر راه هزاران فقیه و فیلسوف و عارف است از چه مقام و منزلتی برخوردار است که ملائک جاروکش صحن و سرای اوست.
برای به تصویر کشیدن مرتبت او همین بس: که حضرت معصومه تنها امامزاده ای است که زیارتنامه او از زبان معصومی جاری شده است و هر زائر کوی او به هنگام زیارت کلماتی را بر زبان می آورد که از لبان مبارک عالم آل محمد(ص) امام رضا(ع) شنیده شده است آن هم زیارتنامه ای که تسبیحات صدیقه طاهره فاطمه الزهرا آغازگر آن است.
برای مقام او همین بس که او را مقام «شفاعت» است «یا فاطمه اشفعی لی الجنه» برای او شأنی است آن هم از سوی خدا «فان لک عنداللّه شأناً من الشأن» که بی شک جز «همان مقامات ولایی نیست»
فاطمه معصومه «محدثه» است و نامش در سلسله روایاتی چشم شیعیان را به نور ولایت روشن می کند که فاطمه نام دارند و به فاطمه زهرا(س) ختم می شوند فاطمه دخت موسی بن جعفر(ع) از فاطمه دخت امام صادق(ع) از فاطمه دخت امام محمد باقر(ع) از فاطمه دخت امام زین العابدین(ع) از فاطمه سکینه دختران امام حسین(ع) از ام کلثوم(س) دخت فاطمه زهرا(س) از فاطمه زهرا(س) از پیامبر اکرم(ص) در روز غدیر «من کنت مولا فعلی مولا»
فاطمه معصومه مریم آل محمد(س) است و در عصر و روزگار خود هم کفویی نبود که با او ازدواج کند. فاطمه معصومه(س) زینب رضاست، با این تفاوت که اگر زینب(س) در سوگ امام حسین(ع) نشست اینجا امام رضا(ع) در سوگ معصومه(س) نشست.

و اگر گفته شود فاطمه معصومه(س) تجلی کوثر است و قبر پیدای او آئینه قبر ناپیدا زهرا است، سخنی به گزاف نگفته ایم، چرا که به بزرگان علم و عرفان و جستجوگران قبر حضرت زهرا(س) گفته شد «اراده خداوند چنین رقم خورده است که قبر زهرا(س) پنهان بماند اما خداوند همان مقام و منزلتی که به قبر حضرت زهرا(س) عطا کرده است به قبر فاطمه معصومه(س) نیز بخشیده است.»
قبر فاطمه معصومه(س) تنها تجلی قبر حضرت زهرا(س) نیست، هر کس رو به گنبد او که با چادری از نور پوشیده شده است می ایستد و سلام می کند، سلام او سلام به حضرت حوا نیز هست، سلام او به حضرت مریم، به آسیه، به هاجر، به خدیجه، به فاطمه بنت اسد، به سمیه، به حکیمه خاتون به همه مادران ائمه اطهار و به همه زنانی است که در گردونه ی زمان جز بر مدار خورشید نبوت و امامت نچرخیدند و جز در کهکشان علم و عرفان و عفاف سیر نکردند.
به راستی اگر ضریح حضرت معصومه(س) را مصحف معصومه ننامیم پس چرا تلالو نور قبر هزاران فقیه و فیلسوف عارف چون ستارگانی تحت شعاع خورشید عمه سادات است.