وبسمتر هاست | ارائه دهنده خدمات میزبانی هاست ، دامنه و سرور
با عضویت در کانال تلگرام انجمن قاطی میتونید از آخرین اخبار انجمن و کلی مطالب داغ و جالب لذت ببرید! و هر هفته برنده جوایز ارزنده بشید! Id Channle:   @ghati_ir

نمایش نتایج: از 1 به 6 از 6

موضوع: اشعار نیما یوشیج

  1. Top | #1
    کاربر انجمن

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    23.06.2018
    شماره عضویت
    3912
    نوشته ها
    37
    تـــشـــکـــر
    1
    مورد پسند : 22 بار در 22 پست

    اشعار نیما یوشیج


    میتراود مهتاب

    میدرخشد شبتاب

    نیست یک دم شکند خواب به چشم کس و لیک

    غم این خفتهی چند

    خواب در چشم ترم میشکند

    نگران با من استاده سحر

    صبح میخواهد از من

    کز مبارک دم او آورم این قوم به جان باخته را بلکه خبر

    در جگر خاری لیکن

    از ره این سفرم میشکند

    نازکآرای تن ساق گلی

    که به جانش کشتم

    و به جان دادمش آب

    ای دریغا به برم میشکند

    دستها میسایم

    تا دری بگشایم

    به عبث میپایم

    که به در کس آید

    در و دیوار به هم ریختهشان

    بر سرم میشکند

    میتراود مهتاب

    میدرخشد شبتاب

    مانده پایآبله از راه دراز

    بر دم دهکده مردی تنها

    کولهبارش بر دوش

    دست او بر در، میگوید با خود:

    غم این خفتهی چند

    خواب در چشم ترم میشکند
    امضای ایشان
    هرکس بد ما به خلق گوید،ما چهره ز او نمی خراشیم
    ما خوبی او به خلق گوییم،تا هر دو دروغ گفته باشیم


  2. Top | #2
    کاربر انجمن

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    23.06.2018
    شماره عضویت
    3912
    نوشته ها
    37
    تـــشـــکـــر
    1
    مورد پسند : 22 بار در 22 پست
    خانهام ابریست

    خانهام ابریست

    یکسره روی زمین ابری ست با آن

    از فراز گردنه خرد و خراب و مست

    باد میپیچد

    یکسره دنیا خراب از اوست

    و حواس من!

    آی نی زن که تو

    را آوای نی برده ست دور از ره کجایی؟

    خانهام ابریست اما

    ابر بارانش گرفته ست

    در خیال روزهای روشنم کز دست رفتندم،

    من به روی آفتابم

    می برم در ساحت دریا نظاره

    و همه دنیا خراب و خرد از باد است

    و به ره، نی زن که دائم مینوازد نی، در این دنیای ابراندود

    راه

    خود را دارد اندر پیش
    امضای ایشان
    هرکس بد ما به خلق گوید،ما چهره ز او نمی خراشیم
    ما خوبی او به خلق گوییم،تا هر دو دروغ گفته باشیم


  3. Top | #3
    کاربر انجمن

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    23.06.2018
    شماره عضویت
    3912
    نوشته ها
    37
    تـــشـــکـــر
    1
    مورد پسند : 22 بار در 22 پست
    داروگ

    خشک آمد کشتگاه من

    در جوار کشت همسایه

    گر چه میگویند: « میگریند روی ساحل نزدیک

    سوگواران در میان سوگواران»

    قاصد روزان ابری، داروگ! کی میرسد باران؟

    بر بساطی که بساطی نیست

    در درون کومه تاریک من که ذرهای با آن نشاطی نیست

    و جدار دنده های نی به دیوار اطاقم دارد از خشکیش میترکد

    ـ چون دل یاران که در هجران یاران ـ

    قاصد روزان ابری، داروگ! کی میرسد باران؟
    امضای ایشان
    هرکس بد ما به خلق گوید،ما چهره ز او نمی خراشیم
    ما خوبی او به خلق گوییم،تا هر دو دروغ گفته باشیم


  4. Top | #4
    کاربر انجمن

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    23.06.2018
    شماره عضویت
    3912
    نوشته ها
    37
    تـــشـــکـــر
    1
    مورد پسند : 22 بار در 22 پست
    ترا من چشم در راهم

    ترا من چشم در راهم

    شباهنگام

    که میگیرند در شاخ تلاجن سایهها رنگ سیاهی

    وزان دلخستگانت راست اندوهی فراهم

    ترا من چشم در راهم

    شباهنگام

    در آندم که بر جا دره ها چون مرده ماران خفتگانند

    در آن نوبت که بندد دست نیلوفر به پای سرو کوهی دام

    گرم یاد آوری یا نه

    من از یادت نمی کاهم

    ترا من چشم در راهم
    امضای ایشان
    هرکس بد ما به خلق گوید،ما چهره ز او نمی خراشیم
    ما خوبی او به خلق گوییم،تا هر دو دروغ گفته باشیم


  5. Top | #5
    کاربر انجمن

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    23.06.2018
    شماره عضویت
    3912
    نوشته ها
    37
    تـــشـــکـــر
    1
    مورد پسند : 22 بار در 22 پست
    قلعه سقریم

    ماندهام از حکایتِ شبِ بیم

    بارک الله احسن التقویم

    چه به خوابی گران در افتادم

    کاروان رفت و چشم بگشادم

    از نگه دیدهام نجست سراغ

    سحر آمد به یاوه سوخت چراغ

    گرم بودم چو با نوای و سرود

    رفت از من هر آنچه بود و نبود

    دم صبحم ز دیده خواب چو برد

    دل پشیمانی فراوان خورد

    گفت: خفتی به راه و صبح دمید

    گفتم: اینم نصیب بود و رسید

    تا جهان نقشبندِ خانه ماست

    کم کس آید به کاردانی راست...
    امضای ایشان
    هرکس بد ما به خلق گوید،ما چهره ز او نمی خراشیم
    ما خوبی او به خلق گوییم،تا هر دو دروغ گفته باشیم


  6. Top | #6
    کاربر انجمن

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    23.06.2018
    شماره عضویت
    3912
    نوشته ها
    37
    تـــشـــکـــر
    1
    مورد پسند : 22 بار در 22 پست
    ریرا

    «ری را»... صدا میآید امشب

    از پشت « کاچ» که بند آب

    برق سیاه تابش تصویری از خراب

    در چشم میکشاند

    گویا کسی است که میخواند

    اما صدای آدمی این نیست

    با نظم هوش ربایی من

    آوازهای آدمیان را شنیده ام

    در گردش شبانی سنگین؛

    زاندوه های من

    سنگین تر

    و آوازهای آدمیان را یکسر

    من دارم از بر

    یکشب درون قایق دلتنگ

    خواندند آنچنان؛

    که من هنوز هیبت دریا را

    در خواب

    می بینم

    ری را. ری را...
    امضای ایشان
    هرکس بد ما به خلق گوید،ما چهره ز او نمی خراشیم
    ما خوبی او به خلق گوییم،تا هر دو دروغ گفته باشیم


کلمات کلیدی این موضوع

انجمن قاطی , انجمن تفریحی مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
انجمن قاطی , انجمن تفریحی
© تمامی حقوق برای انجمن تفریحی قاطی محفوظ میباشد. ثبت شده در ستاد ساماندهی جمهوری اسلامی ایران. میزبانی شده توسط سرور های قدرتمند وبمستر هاست .