وبسمتر هاست | ارائه دهنده خدمات میزبانی هاست ، دامنه و سرور
با عضویت در کانال تلگرام انجمن قاطی میتونید از آخرین اخبار انجمن و کلی مطالب داغ و جالب لذت ببرید! و هر هفته برنده جوایز ارزنده بشید! Id Channle:   @ghati_ir

صفحه 2 از 9 نخستنخست 1234 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از 11 به 20 از 89

موضوع: دفترچه خاطرات بچه های قاطی

  1. Top | #11
    کاربر خودمونی
    دفترچه خاطرات بچه های قاطیدفترچه خاطرات بچه های قاطیدفترچه خاطرات بچه های قاطیدفترچه خاطرات بچه های قاطیدفترچه خاطرات بچه های قاطیدفترچه خاطرات بچه های قاطیدفترچه خاطرات بچه های قاطی

    عنوان کاربر
    کاربر خودمونی
    تاریخ عضویت
    21.08.2013
    شماره عضویت
    214
    محل سکونت
    pesar
    نوشته ها
    559
    تـــشـــکـــر
    298
    مورد پسند : 748 بار در 410 پست
    نمی دونستم خاطره هاتونو موش خورده!!!
    امضای ایشان


    مـی نـویــسَـم

    اِمـضـآ مـی کُـنَـم

    کـه دَر کَـمـالِ صِـحَـتــ و سَـلـامَـتـِـ عَـقـل

    دیــوآنـه اَتـــ شُـدِه اَم . . .


  2. Top | #12
    کاربر خودمونی
    دفترچه خاطرات بچه های قاطیدفترچه خاطرات بچه های قاطیدفترچه خاطرات بچه های قاطیدفترچه خاطرات بچه های قاطیدفترچه خاطرات بچه های قاطیدفترچه خاطرات بچه های قاطیدفترچه خاطرات بچه های قاطی

    عنوان کاربر
    کاربر خودمونی
    تاریخ عضویت
    29.08.2013
    شماره عضویت
    233
    محل سکونت
    pesar
    نوشته ها
    400
    تـــشـــکـــر
    390
    مورد پسند : 446 بار در 276 پست
    طلاق بده بد


  3. Top | #13
    مدیریت کل سایت
    دفترچه خاطرات بچه های قاطیدفترچه خاطرات بچه های قاطیدفترچه خاطرات بچه های قاطیدفترچه خاطرات بچه های قاطیدفترچه خاطرات بچه های قاطیدفترچه خاطرات بچه های قاطیدفترچه خاطرات بچه های قاطی

    عنوان کاربر
    مدیر کل سایت
    تاریخ عضویت
    20.04.2013
    شماره عضویت
    1
    نوشته ها
    6,439
    تـــشـــکـــر
    18,972
    مورد پسند : 10,992 بار در 5,004 پست
    پسرداییم ﺍﻭﻣﺪﻩ ﻣﻴﮕﻪ ﺭﻭ ﺩﺭﺧﺖ ﺣﻴﺎﺗﺘﻮﻥ ﻳﻪ ﮔﻨﺠﻴﺸﻚ ﺩﻭﺗﺎ ﺟﻮﺟﻪ ﺍﻭﺭﺩﻩ.
    ﺗﻮﺭﻭ ﺧﺪﺍ ﻧﺮی یه وقت ﺑﺨﻮﺭﻳﺸﻮﻥ...
    ﯾﻪ ﻫﻤﭽﯿﻦ ﺗﺼﻮﯾﺮﯼ ﺍﺯ ﻣﻦ ﺗﻮ ﺫﻫﻦ ﺑﭽﻪ ﺍﺱ...
    انجمن قاطی , انجمن تفریحی


  4. Top | #14
    کاربر خودمونی
    دفترچه خاطرات بچه های قاطیدفترچه خاطرات بچه های قاطیدفترچه خاطرات بچه های قاطیدفترچه خاطرات بچه های قاطیدفترچه خاطرات بچه های قاطیدفترچه خاطرات بچه های قاطیدفترچه خاطرات بچه های قاطی

    عنوان کاربر
    کاربر خودمونی
    تاریخ عضویت
    29.08.2013
    شماره عضویت
    233
    محل سکونت
    pesar
    نوشته ها
    400
    تـــشـــکـــر
    390
    مورد پسند : 446 بار در 276 پست
    خدا حلالم کنه ، دختر خاله 1 ساله رو به من سپردن که طرف بشقاب ها و بخاری نره ، من گذاشتمش وسط تا گمش کنه خودم رفتم تو اتاق درم بستم بازی کردم دختر خالم دستش خورد به بخاری سوخت نزدیک یه ساعت گریه کرد خمیر دندون میزدیم پاک میکرد هیچی پانسمان کردیم .....
    بغضو هم اونموقع گرفته بود هم الان گرفته این خاطره رو به هرکی گفتم فحش بارونم کرد ..... ای خدا انجمن قاطی , انجمن تفریحی


  5. Top | #15
    مدیر بازنشسته
    کاربر ویژه
    دفترچه خاطرات بچه های قاطیدفترچه خاطرات بچه های قاطیدفترچه خاطرات بچه های قاطیدفترچه خاطرات بچه های قاطیدفترچه خاطرات بچه های قاطیدفترچه خاطرات بچه های قاطیدفترچه خاطرات بچه های قاطی

    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    تاریخ عضویت
    09.06.2013
    شماره عضویت
    71
    محل سکونت
    dokhtar
    نوشته ها
    16,213
    تـــشـــکـــر
    7,130
    مورد پسند : 11,081 بار در 6,765 پست
    خاطره ی من بدترین خاطره ی عمرمه بعد از فوت بابام
    یه جایی بودم که شرایطش عوض شد و روزگارش بر وفق مراد نبود.
    در بدترین شرایط روحی آقا مدیر به دادم رسید
    اومدم اینجا .قرار نبود بمونم. اما موندم و موندم
    موندنم اینجا همراه شد با گرفتاری دلم.
    دلبسته ییکی شدم اینجا .اما یه عشق یه طرفه بود.
    نوشتم و نوشتم و اون ندید و نخوند
    شاید هم خوند و واسش اهمیت نداشت.
    مامانم میگه دل ما آدما اگه بهم نزدیک باشه ازیه سلام هم حال همو میفهمن و بهم وابسته میشن
    اما دل اون اینطوری نبود.
    نمیخواستم کارم به اینجا برسه. قرار نبود اینطوری بشه. اما این دل من این حرفا حالیش نیست.
    یعنی یه اخلاق خاص دارم. زود میشکنم و خورد میشم.
    امشب مطمئن شدم که این دل اشتباه کرده و جواب منفی رو گرفتم.

    اما نتونستم با خودم کنار بیام.موندنم یعنی اذیت کردن همتون.و این خوب نیست.
    سخته گفتنش و دل کندن از اینجا اما باید رفت.

    هم به نفع شما دوستان خوبمه و هم به نفع ایشون و خودم.
    دوس داشتم بهترین تولد عمرمو توی این سایت داشته باشم. اما حالا بدترین و تنها ترینشو دارم
    اینو نوشتم تا یه خاطره ی ابدی توی ذهنتون بمونه که نمیشه همیشه اونی بشه که میخوایم.
    لطفا این خاطره رو پاک نکنید.
    خیلی خیلی دوستتون دارم. مواظب خودتون باشید و نامهربونیهای من رو به بزرگی خودتون ببخشید


    خدانگهدار


  6. Top | #16
    سرپرست انجمن
    دفترچه خاطرات بچه های قاطیدفترچه خاطرات بچه های قاطیدفترچه خاطرات بچه های قاطیدفترچه خاطرات بچه های قاطیدفترچه خاطرات بچه های قاطیدفترچه خاطرات بچه های قاطیدفترچه خاطرات بچه های قاطی

    عنوان کاربر
    سرپرست انجمن
    تاریخ عضویت
    05.05.2013
    شماره عضویت
    28
    نوشته ها
    15,434
    تـــشـــکـــر
    20,061
    مورد پسند : 14,823 بار در 9,108 پست
    بچه که بودم دانیال (خواهرزادم) رو خیلی اذیت میکردم
    البته از دوس داشتن بود

    یه مدت بود همش صندلی میذاشت زیر پاش و میرفت شیر آب رو باز میکرد و آب بازی میکرد
    منم میرفتم از پشت سرش میترسوندمش و شیر آب رو میبستم
    البته دوس داشت و همش میخندید
    ولی خلاصه نباید میترسوندمش

    یه دفعه که طبق روال ترسوندمش مامانم از پشت سر اومد یهو گفت چرا میترسونیش؟
    هم ترسیدم
    هم جاتون خالی یه فَس کتک حسابی خوردم با شیلنگ

    من مامان بابای واقعیمو میخواااااااااااااااام
    انجمن قاطی , انجمن تفریحی
    امضای ایشان
    روزگاریست شیطان فریاد میزند ادم پیدا کنید
    سجده خواهم کردم ...
    چاکر شما نانی♥♥



  7. Top | #17
    سرپرست انجمن
    دفترچه خاطرات بچه های قاطیدفترچه خاطرات بچه های قاطیدفترچه خاطرات بچه های قاطیدفترچه خاطرات بچه های قاطیدفترچه خاطرات بچه های قاطیدفترچه خاطرات بچه های قاطیدفترچه خاطرات بچه های قاطی

    عنوان کاربر
    سرپرست انجمن
    تاریخ عضویت
    05.05.2013
    شماره عضویت
    28
    نوشته ها
    15,434
    تـــشـــکـــر
    20,061
    مورد پسند : 14,823 بار در 9,108 پست
    یادمه بچه که بودم یه جوجه خریده بودم ازین زرد خوشکلا
    اون موقع ازین بچه های لوس و ننر بدم میومد
    واسه همین سعی میکردم جوجمو خیلی محکم بار بیارم لوس نباشه
    انجمن قاطی , انجمن تفریحی


    این جوجه بدبخت رو واسه اینکه مقاوم باشه خیلی فشارش میدادم
    :59292_(5):
    بدبخت دل و رودشم دیگه مقاوم شده بود

    تقریباً بزرگ شده بود و از آب و گِل در اومده بود
    :23212_(2):
    یه روز پسر همسایمون اومد دم خونه با مامانم کار داشت
    منم اونموقع خیلی خجالتی بودم و میخواستم زود از دست پسر همسایمون تو افق محو شم
    :23352_dr_gholi:
    زود گفتم مامانم نیس و اومدم تو خونه
    حالا هی سعی میکردم در رو ببندم نمیشد
    :47422_damagh:
    اول فکر کردم پسر همسایمون میخواد اذیت کنه بعد دیدم اون بیچاره اصن رفته


    خلاصه...
    هرچی من بیشتر در رو فشار میدادم صدای جیک جیک جوجهه بیشتر میشد!
    :6322_bi_dandon:
    پایین در رو نگاه کردم دیدم بدبخت مونده لای در
    انجمن قاطی , انجمن تفریحی
    گرفتمش کلی بوسش کردم از دلش دربیارم
    :11192_gholi2: ولی اون خیلی از دستم ناراحت بود

    فردای اونروز هرچی دنبالش گشتم پیداش نکردم
    ساکشو برداشته بود و منو ترک کرده بود
    انجمن قاطی , انجمن تفریحیانجمن قاطی , انجمن تفریحیانجمن قاطی , انجمن تفریحی
    امضای ایشان
    روزگاریست شیطان فریاد میزند ادم پیدا کنید
    سجده خواهم کردم ...
    چاکر شما نانی♥♥



  8. Top | #18
    کاربر انجمن
    دفترچه خاطرات بچه های قاطی

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    04.08.2013
    شماره عضویت
    182
    محل سکونت
    dokhtar
    نوشته ها
    95
    تـــشـــکـــر
    0
    مورد پسند : 105 بار در 65 پست
    اول اینو بگم،چرا اینجا انقد غم شده؟!!!!!!!!!
    بچه که بودم رفته بودیم شمال،خیلی شر بودم،
    یه لاک پشته بدبختتو گرفتم انقد روش پریدم که...
    خب نمیفهمیدم،تازه شرم بودم،دست خودم نبود که



  9. Top | #19
    کاربر انجمن
    دفترچه خاطرات بچه های قاطی

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    04.08.2013
    شماره عضویت
    182
    محل سکونت
    dokhtar
    نوشته ها
    95
    تـــشـــکـــر
    0
    مورد پسند : 105 بار در 65 پست
    بازم بگم؟
    یکی از تفریحاته بچگیم این بود که میرفتم رومیز شیشه ای
    وبپربپر میکردم وشعر میخوندم-سر خوش بودم-
    بالاخره یه بار میزه شکست ومنو دیگه خودتون تصور کنید...


  10. Top | #20
    کاربر خودمونی
    دفترچه خاطرات بچه های قاطیدفترچه خاطرات بچه های قاطیدفترچه خاطرات بچه های قاطیدفترچه خاطرات بچه های قاطیدفترچه خاطرات بچه های قاطیدفترچه خاطرات بچه های قاطیدفترچه خاطرات بچه های قاطی

    عنوان کاربر
    کاربر خودمونی
    تاریخ عضویت
    21.08.2013
    شماره عضویت
    214
    محل سکونت
    pesar
    نوشته ها
    559
    تـــشـــکـــر
    298
    مورد پسند : 748 بار در 410 پست
    دیروز برای اولین بار غدای باشگاهو خوردم
    جاتون پر،دل درد اسحال،استفراقو سردرد
    رفتم دکتر برا اولین بار سرم زدم
    درد داشت
    یه دارو گیاهی هم نوشت طعم مرگ می ده
    امضای ایشان


    مـی نـویــسَـم

    اِمـضـآ مـی کُـنَـم

    کـه دَر کَـمـالِ صِـحَـتــ و سَـلـامَـتـِـ عَـقـل

    دیــوآنـه اَتـــ شُـدِه اَم . . .


صفحه 2 از 9 نخستنخست 1234 ... آخرینآخرین

کلمات کلیدی این موضوع

انجمن قاطی , انجمن تفریحی مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
انجمن قاطی , انجمن تفریحی
© تمامی حقوق برای انجمن تفریحی قاطی محفوظ میباشد. ثبت شده در ستاد ساماندهی جمهوری اسلامی ایران. میزبانی شده توسط سرور های قدرتمند وبمستر هاست .