وبسمتر هاست | ارائه دهنده خدمات میزبانی هاست ، دامنه و سرور
با عضویت در کانال تلگرام انجمن قاطی میتونید از آخرین اخبار انجمن و کلی مطالب داغ و جالب لذت ببرید! و هر هفته برنده جوایز ارزنده بشید! Id Channle:   @ghati_ir

صفحه 9 از 9 نخستنخست ... 789
نمایش نتایج: از 81 به 89 از 89

موضوع: دفترچه خاطرات بچه های قاطی

  1. Top | #81
    کاربر انجمن

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    01.09.2014
    شماره عضویت
    1771
    محل سکونت
    dokhtar
    نوشته ها
    43
    تـــشـــکـــر
    61
    مورد پسند : 27 بار در 18 پست
    Justin Timberlake - Mirror
    الان دارم ب این اهنگ گوش میدم.....

    بالاخره کنکورمو دادم.راحت شدم.ولی استرس نتایج ادمو ول نمیکنه

    دیشب رفتیم امامزاده.تا ساعت3و نیم اونجا بودیم.یکی از دوستامو دیدم ک تازه مزدوج شده بود.خیلی واسش خوشحال شدم.کلی دست رو سرم کشید ...

    امروزو تا ساعت 1 خواب بودم.وقتی بیدار شدم کمرم داشت میشکست.نمیدونم چ حکمتی توشه هروقت زیاد میخوابم کمرم درد میگیره.
    بعدشم ک گرسنگی شدید سراغم اومد.
    نمیدونستم از بیکاری چیکار کنم.
    ن حوصله ی شطرنجو داشتم / ن ادامه دادن تابلوی نیمه کاره ی رنگ روغنمو / ن تموم کردن اون چهره ای ک فقط بینیشو کشیدم / ن تی وی / ن کامپیوتر ن موبایل و..... اصن حوصله ی خودمم نداشتم!! بدجوری کلافه شدم.

    خدا فایزه رو رسوند.(دوست صمیمیه)
    کلی در زده بود خخخخ من نشنیده بودم.شانس اورد بابام شنید.
    وقتی اومد تو عین گوجه سرخ شده بود.گرمای ساعت 3 بعد از ظهر اینجا واقعا وحشتناکه
    اومد و نشست و خنک شد و کلی حرفیدیم.رفتیم اینستا .پیج ی دکتر جیگرو نشونش دادم.میخواس خودکشی کنه از بس ک اون گل پسره اینقده جیگر بود پدرسوخته!!!! میگفت تا 3 روز اینده افسردس.خخخخخ
    بعد بردمش پیج چند نفر اعتماد ب سقف!!! کلی خندیدیم هی مسخره میکردیم.اون همش نفرینشون میکرد
    اخر سرم دفتیم پیج مسابقه ی بهترین عکس های کردی (بژی کورد انجمن قاطی , انجمن تفریحی) دیوونه شدیم.خدایا چرا اینقد این لباس کردی مردونه خوشگلهههههه. چقد ب صاحباشون میووومدددددد. اوفففف

    تصمیم داشتم برای ختم قران برم دفتر امام جمعه
    ولی
    از دیروز ک اون آدم بنجل چاپلوس بی همه چیز نزاشت افطاری بگیرم! چرا ؟چون نمیتونستم برای نماز جماعت بمونمو عجله داشتم ک برم خونه دیگه از اونجا و همه ی ادماش بدم میاد.این شد ک نرفتم
    واقعا چرا اینکارو کرد؟؟ اگه میخوای افطار بدی و ثوابشو ببری چرا باید واسه افطار دادنت شرط بزاری؟؟؟
    بمون نماز جماعت بخون و ی کاسه آب نخود جایزه بگیر!!!! والا

    این شد ک رفتم مسجد خودمون و برگشتنی دوستم ی کاسه آش رشته نذری پر پیاز داغ بهم داد.جاتون خالی خیلی خوشمزه بود.


    دیگه اینکه بعدش افطار و ادامه ی سریال mentalist وبعدشم اینجا.البته قبل از این تاپیک داشتم پستای البوم عکسو لایک میکردم.


    خوش باشید انجمن قاطی , انجمن تفریحی


  2. Top | #82
    کاربر انجمن

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    28.09.2017
    شماره عضویت
    3741
    نوشته ها
    40
    تـــشـــکـــر
    0
    مورد پسند : 7 بار در 7 پست
    امروز ساعت یک و خورده ای نصف شب پاشدم تا یکی از دوستام پیام داده اولش یادم نبود جوابشو دادم بعد یادم اومد که تمام دیروز و دیروز ها ازش دلخور بودم و با خودم عهد بسته بودم که فراموشش کنم که همانا بهش پریدم و بعد از یه دلخوری هر دو قید همو زدیم .من بیشتر روز رو با اون حرف میزدم برام یه عادت بود بودنش تو زندگیم ولی الان ناچارم که فراموشش کنم برا همیشه .تمام روزم هر از گاهی چک می کردم پروفایلشو (عادت مزخرفیه خودمم میدونم ) .دوستم از رفتن من اصلا ناراحت نمیشع و نشد دورش اونقد شلوغه که من تو آدمای دور و برش گم میشم اصلا متوجه رفتن من نمیشه .خوب چه میشه کرد زورکی که نمیشه برا خودت پیش دیگران ارزش داد راستش اصلا من بلد نیستم چطوری خودمو برا کسی مهم و با ارزش کنم برعکسش هرچی بهم اهمیت میده و براش مهمم رو کاری می کنم که این حس ارزشش به تنفر تبدیل شه نمیدونم چرا اینجوریم یاد نگرفتم با ادما خوب تا کنم .برخلاف دلم که مهربونه ،لحنم بداخلاق میزنه برا دیگران (البته همه نه بعضی ها .بعضی ها میدونن و میشناسنم )چیزی که برام خیلی سخت بود از دوستم که جلو روی من ،کسی رو که دشمنم بود اینقدر بها میداد و دوست داشت که من تصمیم گرفتم هرجوری شده فراموشش کنم نمیدونم موفق شم یا نه ولی فعلا که حدود ۱۵ ساعتش با موفقیت گذشته .چقد برام سخت و ازاردهنده بود که دوست من دشمنمو بیشتر از من دوست داشت بیشتر از من بها میداد اصلا اون تو چشاش کجا من کجا .یادم میاد اوایل همین دوستم چقد تلاش می کرد که من بهش توجه کنم و برا من مهم باشه ولی حالا دیدم اونی که شکایت می کنه از طرف مقابل من بودم .ولی دیگه خوب یا بد تموم شد و باید خودمو با شرایط جدید زندگیم وفق بدم باید حقایق رو بپذیرم و بپذیرم که پیش این دوستم بهایی ندارم و راه مو از دوستم جدا کنم .یکم دلگیرم و برام سخته ولی خودمو باید عادت بدم به این وضعیت

  3. Top | #83
    کاربر انجمن

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    28.09.2017
    شماره عضویت
    3741
    نوشته ها
    40
    تـــشـــکـــر
    0
    مورد پسند : 7 بار در 7 پست
    درست بیش از ۲۴ ساعت از فراموش کردن دوستم میگذره تا سر شب عین خیالمم نبود شب که شد یکم دلم گرفت انگار دلتنگش شدم ولی خودمو کنترل کردم دیگه بهش پیام ندادم و الان خوشحالم که این کارو نکردم من فراموش میکنم هر کسی که فراموشم و علاوه بر این امشب زود خوابیدم باز نصف شب بیدار شدم دیدم خوابم نمیبره همانا یاد ژله ای که سر شب درست کردم افتادم و الان تو تاریکی ساعت سه شب دارم ژله میخورم خخخ

  4. Top | #84
    کاربر انجمن

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    28.09.2017
    شماره عضویت
    3741
    نوشته ها
    40
    تـــشـــکـــر
    0
    مورد پسند : 7 بار در 7 پست
    امروز صبح که پاشدم کلا رو تصمیم گذشتم بودم که دیگه سراغ دوستمو نگیرم داشتم یه مطلبی سرچ میکردم تو گوگل که یهو چشمم به یه نوشته دیگه افتاد در مورد خراب شدن رابطه ها بود خوندم تا من مقصرم و خودمم هم باید پا پیش بذارم که این کارو کردم یهو و در جوابم یهو پیامایی که دشمنم (همون دوست سابقم )تو دوران دوستی فرستاده بودم واسش و در مورد این دوستم اظهار نظر کرده بودم گویا که پاک هم یادم رفته بود و برام نا آشنا میزد ولی یه کلمه مخصوص خودم دیدم تو مطالبه )رو برام فرستاد انگار میخاست مطمئن شه مال خودمخ یا نه .حتما خیلی چیزا فرستاده و گفته که خدا میدونه چقدشو خودش ساخته چقدشو نصفه نیمه گفته و خلاصه دلیل رفتارهای اخیر دوستم رو فهمیدم و فهمیدم راست یا دروغ از چشم دوستم افتادم و مطمئنم خیلی چیزا در موردم گفته شده که صحت نداره کاش دوستم راحت بهم میگفت من که همیشه باهاش صداقت دارم و اون نمی فهمه که من واقعا صادقم باهاش اگه چیزی باشه حتما بهش میگم که قضیه اینه ولی قایم میکنه ازم و این قایم کردنش دوستیمونو داره نابود میکنه که البته امروز دیدم شده واس همیشه و دیگه دوستی ای نمونده کاش میدونستم چیا گفته .ناراحتم ولی چکارش میشه کرد دوستی که به حرف دیگران بیشتر از من بها میده دیگه چی بگم بهش من .من خیلی چیزا به دوستم گفتم در مورد دشمنم که همش راست بود ولی دوستم فک میکنه من بد برداشت کردم که نه عین حقیقته ولی نمیتونم و نتونستم اثباتش کنم چون پیامای دوست سابقمو کامل پاک کردم و اون روزا هم که داشتمش عذاب وجدان میگرفتم که بفروشمش به کسی خواستم در موردش گناهی نکنم تا اینکه اومد حرفی که به عنوان راز بهش گفتم رو جلو همه گفت و حس وفاداری من بهش رفت .بگذریم دیگه انگار این دوستی تا اینجا کشش نداره بیشتر و منم هی نباید سعی کنم که کشش بدم باید بپذیرم و سعی کنم فراموش کنم .از این بگذریم مستخدم اومد در زد که بیا پایین کارت دارن گفتم خدایا چکار جا خوردم رفتم تا یه دختره مریض شده حسابی و از درد داره به خودش می پیچه خلاصه خانومه گف میبریش دکتر گفتم اره زود برگشتم اتاق پوشیدم و آژانس گرفتم واس درمونگاه اوردمش وای تو درمونگاه گلاب به روی ای سایت بی کاربر و خودم استفاغ زد اه اه منم ایقد بدم میاد از استفاغ وقتی ببینم خودم بالا میارم یعنی به زور کنترل کردم خودمو که بالا نیارم بردمش اتاق دکتر و براش دارو گرفتم الان هم تو اتاق داره سرم میزنه منتظرشم تموم شه بریم حوصلم سر رفته ولی چه میشه کرد .تو صحنه روبروم هم یه پسر حوصلش سر رفته رفته سوار ویلچر شده پسره گنده داره برا خودش رانندگی میکنه هی میره و هی میاد پسره ۳۰ سالیش میشه ولی کودک درونش اگه اشتباه نکنم چهارسال بیشتر نمیشه .غمگینم خیلی ولی باید خودمو دیگه جمع کنم و از ناراحتی دست بکشم .اومدم کلی پیام برا دوستم نوشته بودم که توضیح داده بودم بهش که بخاطرش چکارا کردم که آسیب نبینه دیدم بی توجه بهش نخوندش بعد منم پیش خودم فک کردم که چقد توضیح بدم چه سود توضیح دادن و هی به اون بگم من کارم درسته اگه اون میخاست خودش می فهمید (تو این لحظه تو فکرم اومد شاید دوست سابقم پیامای ساختگی در موردم ساخته و خیلی چیزا از خودش ساخته فرستاده براش آخه واقعا من تا حالا کاری نکردم و هرچی هم تو زندگیم بود با صداقت به این دوستم گفتم یعنی چی بهش گفته که اینقدر من از چشمش افتادم کاش میدونستم ولی اگه بخان بدون اینکه بشنون حرفامو قضاوتم کنن و باور کنن چه دوستی هست اخه ولش کن اهمیتی نداره اثبات کردن خودم به اون خودش باید بفهمه امیدوارم یه روز بفهمه خودش ) .باید دست از توضیح اضافه به دیگران بردارم و دائم نخوام خودمو اثبات کنم هرکی بخاد ادمو باور میکنه نخاد هم اگه هزارتا صداقت ببینه باز مشکوکه .خلاصه هرچیز ناراحتم و ای وضعیت ناراحتیم هنو ادامه داره امیدوارم یه روز تموم شه

  5. Top | #85
    کاربر انجمن

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    28.09.2017
    شماره عضویت
    3741
    نوشته ها
    40
    تـــشـــکـــر
    0
    مورد پسند : 7 بار در 7 پست
    نمیدونی الانی که دارم این متنو مینویسم چقد دلم گرفته با جزءجزء وجودم دلم گرفته و این حسو تحمل میکنم ولی خوب زندگی است باید تحمل کرد روزای ناخوشی رو ای روزا هم میگذره کلی حرف دارم واس گفتن و کلی اتفاق واس تعریف کردن ولی فردا صبح کلاس دارم هنو لباسامو اتو نکردم نمیتونم بنویسم سر فرصت بیام و کلی اتفاق تعریف کنم

  6. Top | #86
    کاربر انجمن

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    28.09.2017
    شماره عضویت
    3741
    نوشته ها
    40
    تـــشـــکـــر
    0
    مورد پسند : 7 بار در 7 پست
    ردندونم درد گرفته از اون دردا که امونمو بریده و دلتنگم و هیچ غلطی نمی تونم بکنم اوج فاجعه یعنی این .علاوه بر این پر از استرسم پر از اضطراب برا کلاسی که میخام برم و شب هاست و شب باید از این سر شهر بیام تا اون سر .دلهرش افتاده به جونم

  7. Top | #87
    کاربر انجمن

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    28.09.2017
    شماره عضویت
    3741
    نوشته ها
    40
    تـــشـــکـــر
    0
    مورد پسند : 7 بار در 7 پست
    نمی دونم دلگیرم یا دلم گیره .حس بدیه حس اینکه دارم اذیت میشم واقعا هوف .درونم چه رنجیه چه عذابیه ولی دارم تحمل می کنم نمیدونم شاید مال وابستگیه نمیدونم شایدم مال تنهایی زیاد و نداشتن سرگرمی هست .یه هی عمیق از ته دل .آدم خودش واس خودش درد سر درست میکنه .من این اشتباهو دیگه تکرار نمی کنم که برم جایی که نفهمن کی ام و تفاوتم رو با بقیه نفهمن .حالا بگذریم .چن روز پیش رفته بودم دفتر کار یه خانومی حالا همه به نوبت میرفتن داخل .من آخرین نفر بودم تو این حین یه دختره هی حرف زد تا اینکه از حرفاش فهمیدم که تازگیا شکست احساسی تجربه کرده و داره رنج میکشه از حرفاش هم خیلی تنهاست خلاصه گف شمارتو بده شمارمو دادمش که دلداریش بدم دیگه پیام نداده بود تا دیشب .منم مث روانشناسا داشتم روانشناسی سوال میپرسیدم میخاستم با سوالام بهش این بینشو بدم که داره اشتباه می کنه دنبال نامزدی هست که به این راحتی ولش کرده .ولی تو اولین گفت و گو هنو چندان موفق نشدم بفهمم مشکل از کجاست تنها تشخیص دادم دختره اختلال شخصیت وابسته داره و پسره ثبات عاطفی هیجانی نداره و فاقد قدرت تصمیم گیری هست .سر بسته بود حرفامون هنو به اون مرحله نرسیده که بره تو حوادت ببینم کجای کار میلنگه طول می کشه .دیشب یه تکنیک دادمش اونم فعلا به کار برد تا ببینم نتیجش چیه .حالا مشکل من اینه که نمیدونم دقیق قضیه چیه و در جهت جدایی مشورت بدم یا در جهت اینکه رابطشو اصلاح کنه دختره که خودش دوسش داره و میخاد برگرده ولی نمیدونم این برگشتت به نفعشه یا نه .خیلی جالبه برام همیشه هر جا برم پنج دقه حرف بزنم یا بیشتر یا حتی بعضی وقتا بدون حرف بزنم دیگران بهم اعتماد می کنن بدون اینکه منو بشناسن یا من اونا تو اولین دیدار اولین برخورد این حس اعتمادو به طرف مقابل انتقال میدم بدون اینکه خودم بدونم . علاوه بر این حمیده (س)که دچار ترس از مرگ شده و خود بیمار انگاری داره هم پیام داد دیشب .له بودا سعی کردم قانعش کنم ترساش واهی هست و خودشم هی میپرسیدم و به چالش می کشوندم فکرش میپذیرفت که ترسش غیر منطقیه .حمیده میگفت که ای فکرای در مورد مرگ و بیماری که سراغش میاد شبا هست بیشتر بعد احساس کردم تنهاست و شادی نداره واس این دچار این فکرا میشه بهش گفتم شبا فیلمای شاد ببینه و بره کانالای جوک عضو شع چن تا کانال هم براش فرستادم تا ببینم تغییری تو روحیش ایجاد میشه یا نه دلم خواست یه خورده در مورد روانشناسی مرگ بخونم و سعی کنم تو ای مورد اندکی دانش داشته باشم .صبح پاشدم دیگه کم کم درسا رو شروع کردم تو فکر اینم برم سالن مطالعه دانشگاه هر روز صبح برم عصر برگردم سعی کنم از وقتم استفاده کنم به خاطر درسم و هم در راستای سوادم .تا این استاده رو باهاش کلاس دارم از اطلاعات و دانشش استفاده کنم حداقل یه ذره سواد واس فارغ التحصیل شدنم پیدا کنم که کار راحت پیدا کنم .امروز میخاستم برم خرید یه دفتر بزرگ بخرم فایلایی که گوش میدم رو یادداشت کنم .حسابم داره کم کم خالی میشه و فشار مالی قشنگ داره له ام می کنه و روم نمیشه از خونواده پول بگیرم .کاش خودشون امروز زنگ بزنن بفرستن واسم .دارم حساب خرجای پیش رو رو میکنم میبینم خیلی چیزای دیگه هم لازم دارم .هم دلگیرم هم فشار مالی هم فشار درس و هم فشار امنیت تاکسی ای که سه شب در هفته باید بگیرم دیگه اوج داغونیمو حس کن چقده .
    ویرایش توسط دلربا : 07.10.2017 در ساعت 15:31

  8. Top | #88
    کاربر انجمن

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    28.09.2017
    شماره عضویت
    3741
    نوشته ها
    40
    تـــشـــکـــر
    0
    مورد پسند : 7 بار در 7 پست
    ظهری دوستمو از بلاک در اوردم اولش نمیخاستم ولی بعد چون دیدم بعد اون همه حرفایی که بهش زدم میتونست قشنگ از طریق دشمن شفیقم حرصمو در بیاره یا حداقل تلاششو کنه که ناراحت کنه ولی این کارو نکرد اصلا آفتابی نشد که باهاش همدست شه .دشمنم خیلی حال بهم زن هم شده ها ای دختر یه ذره غرور نداره برا خودش عزت نفس قائل نیس چقد حال بهم زنه یعنی برا اینکه شوهر گیرش بیاد حاضره هر غلطی کنه تا پسره بخادش خدایی که دختری که غرور نداره تن به هر خفت و خواری میده قشنگ ایجور دخترا رو میشه ببری ... به بهانه ازدواج یکی نیس بهش بگه عامو خودتو جمع کن دختره گنده خجالتم نمیکشی یه ذره حیا کن خودتو کشتی واس ای پسره والا .والا صد رحمت به پدر و مادر پسره که چنین پسری تربیت کردن یعنی ای بگی تو هوا راه میفته میره دنبال پسر تازه التماسم میکنه والا . (کم غیبت کن دچارش نشی یه وقت والا به تو چه )حالا دلم میخاد سعی کنم به دوستم کمتر گیر بدم بذارم یه نفس راحت بکشه چکارش دارم بذارم آزاد باشه خوش باشه ...هی گیر و گیر و دعوا چکارش دارم آخه .از طرفی هم دیگه سعی کنم برام خیلی چیزا مهم نباشه که فردا باز با صحنه گذشته مواجه نشم .ظهری که از بلاک درش اورده بودم پاک یادم رفته بود که ای دوستو هم دارم ههه پیام که داد تازه یادم اومد .ولی حس خوبی بهم داد برگشتنش و پیام دادنش دلم براش تنگ شده بود خیلی الان حسم خوبه از اومدنش .انجمن قاطی , انجمن تفریحیانجمن قاطی , انجمن تفریحی

  9. Top | #89
    کاربر انجمن

    عنوان کاربر
    کاربر انجمن
    تاریخ عضویت
    28.09.2017
    شماره عضویت
    3741
    نوشته ها
    40
    تـــشـــکـــر
    0
    مورد پسند : 7 بار در 7 پست
    امروز از اون روزاییه که احساس تنهایی و احساس دوست نداشته شدن دارم امروز دلم میخاد یکی باشه که بی حد و اندازه دوستم داشته باشه و فقط و فقط مال من باشه و هیچ وقت به هیشکی جز من یه نگاه هم نندازه .دارم فک می کنم تو زندگی همه چی دارم همه چی جز عشق جز کسی که عاشقانه دوستم داشته باشه .یه وقتا استیکرای عاشقونه تلگرام رو تو کانال استیکرا می بینم پیش خودم میگم یعنی میشه منم یه روز از اینا استفاده کنم ههه انجمن قاطی , انجمن تفریحییا میگم پیش خودم چی میشد یکی تو زندگیم بود از اینا واسش بفرستم انجمن قاطی , انجمن تفریحی.چقد خوبه دوست داشته شدن چقد خوبه که آدم خواستنی باشه دوست داشتنی باشع چقد خوبه که یکی دوست داشته باشه واقعی عمیق و خالص انجمن قاطی , انجمن تفریحی

صفحه 9 از 9 نخستنخست ... 789

کلمات کلیدی این موضوع

انجمن قاطی , انجمن تفریحی مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
انجمن قاطی , انجمن تفریحی
© تمامی حقوق برای انجمن تفریحی قاطی محفوظ میباشد. ثبت شده در ستاد ساماندهی جمهوری اسلامی ایران. میزبانی شده توسط سرور های قدرتمند وبمستر هاست .